تبليغاتX
مهیار عاشق شب زنده دار

مهیار عاشق شب زنده دار

 

آلبوم جدید محسن نامجو با عنوان «آخ» به زودی در خارج از كشور منتشر می‌شود.
همچنین این موزیسین به سایت موسیقی ما خبر داد كه نوازندگی پیانوی این آلبوم را گلشیفته فراهانی به عهده گرفته است.
محسن نامجو در گفت‌و‌گو با موسیقی ما، درباره زمان انتشار این آلبوم گفت: «آلبوم «آخ» مراحل آخر میكس را می‌گذراند و قرار است تا اوایل پاییز منتشر شود».
این آهنگ‌ساز درباره آلبوم جدید خود توضیح داد: «از آن‌جا كه در یك‌سال اخیر هیچ شعر جدیدی نگفته‌ام، تمام متن‌های این آلبوم مربوط به سال‌های قبل است كه با شیوه‌ای جدید ارائه شده است».
او در ادامه تاكید كرد: «طبیعتا بخشی از كارهای جدید من در آلبوم «آخ» با شرایط جدید ایران نیز هم‌خوانی دارد».
محسن نامجو درباره نوازنده‌های این آلبوم گفت: «به جز من و خانم گلشیفته فراهانی كه نوازنده پیانو در این آلبوم است، تمام نوازنده‌های آن ایتالیایی هستند».
نامجو درباره قطعات آلبوم «آخ» به موسیقی ما توضیح داد: «این آلبوم شامل 8 قطعه است كه «همش دلم می‌گیره» و «گلادیاتورها» نام 2 قطعه آن است».
لازم به ذكر است كه آلبوم «آخ»، دومین آلبومی است كه محسن نامجو در خارج از كشور منتشر می‌كند. پیش از این او آلبوم «جبر جغرافیایی» را نیز در خارج از كشور منتشر كرده بود.
تاكنون از نامجو در داخل كشور تنها یك آلبوم موسیقی با نام «ترنج» منتشر شده كه نظرات موافق و مخالف بسیاری را همراه داشته است.
همچنین در سال‌جاری آلبومی از این موزیسین به بازار موسیقی ایران عرضه شده كه در آن، نامجو رمان «كیمیاگر» نوشته پائولو كوئیلو را روخوانی كرده و مابین آن با ساز و صدای خود به فضاسازی رمان هم دست زده است

 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

 

به دلیل علاقه زیادی که به گلی دارم مطلبش رو برای همه گذاشتم

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03 11:55 توسط ملیحه |

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03 11:52 توسط ملیحه |

 

کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم


برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد


آفتاب دیدگانم سرد می شد


آسمان سینه ام پر درد می شد


ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد،


اشک هایم همچو باران


دامنم را رنگ می زد


وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم


وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم


(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29 13:48 توسط ملیحه |

 

شعر ناگهان به سراغ آدمي مي آيد


وقتي كه نشسته اي و از گراني نان و ارزاني انسان


سخن مي گويي


وقتي كه پشت پنجره پاييز


در تالار درختان ايستاده است


و سروهاي خم شده با دهان گمشده در باران آه مي كشند


شعر ناگهان به سراغ آدمي مي آيد


چشمانت را ببند


حالي باز كن


آه چه آدمياني كه براي ابد ديگر ديده نمي گشايند


و شعر ناگهان كنار اتاقت


بر پنجره ظريفش ايستاده است

 
(( شمس لنگرودي ))

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15 14:43 توسط ملیحه |

 

 

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .

ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد .

فرشتگان پرسيدند چرا ؟

 پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07 13:45 توسط ملیحه |

 

 

چه دیر می فهمیم زندگی همان روزهایی بود

 که زود رفتنش را آرزو می کردیم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25 22:2 توسط ملیحه |

 

وقت تنگ است

زندگی در گذر است

طپش نبض زمان

تندتر از باد سحر می گذرد

قاصدک بی تاب است

چه کسی می داند؟!

شاید امروز آخرین فرصت است

شاید این لحظه

آخرین ثانیه هاست ...

                           بدرود ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25 21:53 توسط ملیحه |


مدت هاست بوی کهنگی گرفته ام...

ديگر حتی قلمم نيز تن شکسته ام را باور ندارد و به ياری ام نمی آيد...

واژه ها از من فرار می کنند  و رنج های اين زندگی تلخ با سرعت بيشتری به طرفم هجوم می آورند

 می خواهم بيايی و نگذاری که تقويم زندگی ام بی حضور تو و بدون عطر وجود تو خط بخورند...

می خواهم بيايی و با گرمای وجودت فضای سرد اين سکوت را ويران کنی...

می خواهم بيايی تا من بار ديگر بهانه ای برای بيرون آمدن از حصار تنهايی هايم داشته باشم...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28 21:2 توسط ملیحه |

زمانی

             هجرت من چون موج

                        تصویری خواهد شد

                                         در آینه چشمهایت

اما تو

          چشمهایت را خواهی بست

                                  آینه را خواهی شکست

                                                  از یاد خواهی برد و

                                                                           از یاد خواهم رفت!

                                                        این نیز سر نوشتی خواهد بود.....

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28 20:39 توسط ملیحه |

روزی مردی در خواب میبند که خدا به او میگوید :« ایا دوست داری صحنه ای از زندگی ات را پیش رویت نشان دهم؟» مرد از خود اشتاق نشان میدهد. انگاه در مقابل چشمان او افقی مانند ساحل دریا ظاهر میشود و او آینده ی خود را میبیند که در لحظه های سخت زندگی دو رد پا بر روی شن های ساحل است .

مرد از خدا میپرسد:« این رد پاهای چه کسانی است .» خداوند میگوید:« یکی از ان تو و دیگری ازان من است که همراه تو هستم در سختی ها» مرد خرسند میشود در صحنه ای دیگر او مصیبت بزرگ تری را پیش روی خود میبیند و بر روی ماسه ها تنها یک رد پا مشاهده میکند, با گله به خدا میگوید:« پس چرا مرا تنها گذاشتی این رد پای من است که در مشکلات تنهایم»

خدا میگود:« نه این رد پای من است» مرد میپرسد:« پس من کجا هستم؟» خدا مگوید:« تو در آغوش منی وقتی مشکلات از هر سو به تو هجوم می آورند....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28 13:44 توسط ملیحه |

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستايش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گريستم گفتند بهانه است ٬

خنديدم گفتند ديوانه است ٬

 دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/28 13:15 توسط ملیحه |

 

 زندگی درک همین امروز است،


فهم نفهمیدن هاست!


ظرف امروز پر از بودن توست،


شاید این خنده که امروز دریغش کردیم،


آخرین فرصت همراهی ماست...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07 10:52 توسط ملیحه |

 

 

سهراب : گفتی چشمها را باید شست !

 شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید!

دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت !

رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

 فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده !

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/30 18:27 توسط ملیحه |

 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد .

 

ولی باران نمیداند که من  دریایی از  دردم .

 

به ظاهر گر چه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24 23:5 توسط ملیحه |

 

این هم یک عکس از پسر عزیزم مهیار

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/15 14:40 توسط ملیحه |

X

در زندگی زخمهایی است که

روح انسان را در انزوا مثل خوره

می تراشد این درد ها را

نمی توان به کس گفت

و اگر بگویی باور نمی کنند

و می گویند عجیب و استثنایی است


Home
Email
Bahar-20

Archives

هفته اوّل آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم آذر 1387



Links

دست نوشته های احساسی
**jojo jon**
ظریف
مهتاب سرخ
امین فرشچی
آسانترین راه آپلود تصاویر
فرشید
مهیار
و اما شبانه ها
بهترین کلیپهای مبایل
تک تمپ بهترین برای وبلاگ شما
کابوس عشق
نسرین افضلی
باران
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
کسب درآمد
کد نوحه برای وبلاگ
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
..Musics Cod..
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه